حُسنیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) حُسنیه
Previous Months Home Archive شهریور ٩٥ شهریور ٩٤ امرداد ٩٤ اردیبهشت ٩٤ بهمن ٩۳ دی ٩۳ آذر ٩۳ شهریور ٩۳ امرداد ٩۳ تیر ٩۳ خرداد ٩۳ اردیبهشت ٩۳ فروردین ٩۳ اسفند ٩٢ بهمن ٩٢ دی ٩٢ آذر ٩٢ آبان ٩٢ مهر ٩٢ شهریور ٩٢ امرداد ٩٢ تیر ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ بهمن ٩۱ آذر ٩۱ آبان ٩۱ مهر ٩۱ شهریور ٩۱ امرداد ٩۱ تیر ٩۱ خرداد ٩۱ اردیبهشت ٩۱ اسفند ٩٠ بهمن ٩٠ دی ٩٠ آذر ٩٠ آبان ٩٠ مهر ٩٠ شهریور ٩٠ امرداد ٩٠ تیر ٩٠ خرداد ٩٠ اردیبهشت ٩٠ فروردین ٩٠ اسفند ۸٩ بهمن ۸٩ دی ۸٩ More ...
      یخ ِ نُه ()
الکی‌های تلخ by: حُسنیه

وقتی نیستی، چقدر خونه سوت و کوره

.

.

.

الکی مثلا من زنِ خونه‌م

 

  Comments ()
اصلا حسین... by: حُسنیه

یهو

جلوی مامانم و داداشش

بهم گفت:

اختراعمو ثبت کنم، میلیاردر "ت" می‌کنم!

به من می‌گفت

به مامان"ش"!

 

 

  Comments ()
بازیِ بچه‌ی همسایه by: حُسنیه

سالهاست که بازیِ لحظه‌هایِ استراحتمون شده بود. حالام همین چند ساعتی که پیش همیم، ازش غافل نمی‌مونن. اصرار پشت اصرار که این بازی رو انجام بدیم. عاشق اینم هستن که همیشه نقش‌های مختلف بگیرن. اصلا فکر کنم قبلا هم درمورد این بازی اینجا نوشتم ولی نمی‌دونم چرا اینبار اینهمه وسط بازی خندیدیم. روده‌بر شدیم یه‌جورایی از خنده. بااینکه خیلی ساده‌ست اما انگار واسه هر سه تامون نوستالژیکه.

فکر کن باید به پسرِ خودت که در نقشِ پسرهمسایه‌هاییه که اصلا از خونتون دل نمی‌کَنه، هی میگی: "مامانت بدون تو غذا نمی‌تونه بخوره". "الان بابات میاد". "پسرم میخواد بره حمام، شما دیگه برو". "پسرم درس داره". "الان پدرش میاد، میخوایم بریم بیرون، شما نمی‌تونی اینجا بمونی". ... هی میخوای بفرستیش پیش مامانش، درحالیکه خودت مامانشی. بعد چقدر بدتر بهت می‌چسبه و جوابتو میده که میخواد با ما بمونه، ولو بخوایم بریم بیرون و توی خونه کار داشته باشیم. ...

وای که هنوز خنده‌هاشون وسط اینهمه دیالوگهای مختلف که من واسه فرستادن اونی که پسر همسایه میشه اما عین کَنه به من و پسرم می‌چسبه، هنوز توی گوشمه.

میدونم هرچی بزرگتر می‌شیم، این بازی، غیرتِ اونا و حسدِ منو تحریک می‌کنه. کاش اینهمه اصرار نمی‌کردن.

 

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts چادرِ رنگیِ مادر یه لذتهایی رو باید توی 13سالگی تجربه کرد دریا رو بغل زده بودیم ما خیلی باحالیم، خیلی من و دلتنگی به توافق رسیدیم بُقچه پسر کو ندارد نشان از مادر! الکی‌های تلخ اصلا حسین... بازیِ بچه‌ی همسایه